گریه کن
با زبان گویای سکوت
که قامت بلند کلام
در اعماق چشمان اندوه
به قطره یی که نفس می زند
درون صدف
یک چشمه از درون دل است
که دیگر مجال ماندن نمی دهد
----------------------------------
توفان گریه است
گلویم
کجاست شانه تو
جانم ترا صدا کرده ست
در حفره های حنجره
بیا
که حس خیس باران
عشق است
من قانون ملامت سالیانم
شگرد ماندن و نرفتن و آموختنم
حرفهای سرد در ذهن زمستانم
بوی تلخ دوست داشتن
حقارت ثانیه ها برای زیستنم
صدای خرد شدن و گذشت زمان
اعتدال همگونی مرام
برای کاشفان ملامت
طرح بلوغ از تخدیریک عمرم
من تنفس یک زندگی
پیری زود رسی در انتشار لحظه های تعبیرم
اتمام نوشته های خط خورده
خط کشیده به دنبال هیچ کس ام
بی حوصله
با هر آنچه گفتنی است به نام عشق
من تعقیب دردناک یاس ام
آری
من زمان آمدنم
حتی اعتراف مرگ تنم
خلعت کثیر بی ارزش
در برابر تو که هرگز نداشته ام
من یک گناه بزرگم
تشریح فاجعه یک عشقم
عشقی که تسلیم خیانتی می شود
که ارتکاب آن خبر آسمانی ترین وعده ها را دارد
من میرندگی همیشه قبل از شجاعتم
نمی دانم ، براستی هیچ نمیدانم
من خود را چرا اینگونه ورق می زنم
من سکوت کرخت واژه
پاک از آلودگی عشق
فقط کلام دوست داشتنم
برای دادن
و نه پذیرش
قصاص هرزگی خاطره ها
ته مانده اسارت تاریخم
من آخرین کلامم
کلامی که سکوت در آن صدای شکستن نمی دهد
و درهزارمین بارهم این بارگی شکستنم
من یک سکوتم
تا تو هیچ وقت نتوانی
وتو هیچ وقت ندانی
با طلسم کور این قهرمانی
سهم چشمان ترا هم من گریسته ام
سهم من از زندگی
تنها حضور سنگینی است
که در شکل های وارونه جهان زیسته است
و گشودن دریچه ایی
که با آن بسته می شوم .
محدوده ما یک کنج ابریست
پر از علامت سوال
که در حقارت ثانیه ها زیسته ایم
بالبخند
اما ! نمیدانیم
این چهره گشاده ما را چه کسی خواهد گریست .
آری
فراموش شدن آسان است
اما !
فراموش کردن سخت
حتی نا ممکن
زیرا که چیزی نمی ماند که خودت را بشناسی .
